در باب آناتومی
مردم بس آناتومی خوندمو چیزی نفهمیدم...
بس که با اولنا و رادیوس به بیداد کوشیدم...
از فرط خوندن استخوانها و نورو...
زد به سرم و شعری سراییدم......!!!!
بچه ها قسمت اول شعرم واسه یکی از بچه درس خووونای کلاسه که خیییییلی دوسش داارم قسمت دومشم واس استااااد جوووون!!!
البته تو شعرم یه ذره هم از آقای حافظ کمک گرفتم!!!
همکلاسی جون:
گفتم غم نمره دارم،گفتا غمت سر آید
گفتم استاد من شو،گفتا اگر برآید
گفتم ز ایمانی رسم وفا بیاااموز
گفتا ز ترم یکی ها این کاااار کمتر آید
گفتم که بر برگه ات راه نظر ببندم
گفتا که دستم روششه این کار بر نیاید
گفتم خوشا مطلبی کز برگه ی تو خیزد
گفتا تو بیخود کردی این هم بر نیاید
استاد جون:
گفتم که پاس درست ما را به آرزو کشت
گفتا تو درس بخوان کو نمره آور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟؟؟
گفتا منو رحیمی؟؟ این کار هم نشاید
گفتم گردش و تفریح دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش فردین کاین غصه هم سر آید!!!!!