رتبه اخر کلاس دردست چه کسی است؟

سلام بچه ها!اخه یکی نیس بگه اخه چرابه ماایقدمیگن بچه!بابامادیگه درس خوندیم{خیلی درس خوندی!} بزرگ شدیم!درابتداارزوی موفقیت برای تک تک تون درامتحانات رودارم وبرای خودم ارزوی مشروط نشدن! !

 من میخوام که همه بچه هانظربدن که . . .نفراول واخرکلاس کیه؟ازتون خواهش میکنم تووورررروخدا!

اسستتتادببخشیدمیتونم یه سوال ازتون بپرسم؟{خودتون میدونین کی ازاستادااینجوری سوال میپرسه؟}

اخه چه دلیلی داره؟

ببینیدماترم اولیم ولی هنوزامتحانی برگزار نشده <اناتومی بودکه اونم ازبس این هفته واون هفته شدکنسل شد> که بدونیم کیاخیلی درس میخونن؟کیاخرخونی میکنن ونتیجه میگیرن کیاخرخونی میکنن نتیجه نمیگیرن؟کیاخرخونن؟کیامثل من شب امتحانی هستن وناپلونی نمیره میگیرن؟و. ...

این حدس ونظربجه هابایدخیلی جالب باشه!

راستی بگم این فقط جنبه نظرخواهی داره وقصدجسارت به کسی روندارم!

ازخودم شروع میکنم مثلابه نظرمن نفراول واخر کلاس...

نفراول میتونه مثلاخانوم خنجر ی باشه........نفراخر.خودم .چون اولین اسمه.اسم کسی رونمینویسم ......

درپایان کسایی که حتی یه موردرودرست حدس بزنن پیش من جایزه دارن مرسی ازهمه تون.باباروببوس

تسلیت

 

دوست عزیز کاوه جان درگذشت برادرتون را به شما و خانوادتون تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال آرزوی صبر و شکیبایی دارم. ما در غم خود شریک بدان.( از طرف همکلاسی ها)

اگه پسرا نبودن….........!!!!!!!

 

اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟!

اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟!

اگه پسرا نبودن تو
دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟!

اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟!

اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن!

اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت ماژیک می یاورد؟!

اگه پسرا نبودن کی آشغالا رو می ذاشت جلوی در؟!

واقعیت

pyamak

تا حالا دقت کردین وقتی داری درس میخونی
و به یه صفحه عکس دار میرسی چه حالی میکنی که اون صفحه نصفست ؟

.....................

یه زمان از امتحانات که بر میگشتیم ، مامانمون میپرسید : چند میشیی ؟؟؟
با صدای بلند داد می زدیم ۲۰ !
یادش گرامی باد !
۱ دقیقه سکوت لطفا !!!

.....................

شب امتحان خوابگاه دخترا: واااای فقط ۴ دور کتاب خوندم به دور ۵ نرسیدم میفهمی؟
خوابگاه پسرا:روزها بخوابیم شبها هم اگه بیدار شدیم بریم فوتبال دستی

.....................

یکی از دردناکترین لحظه های زندگی اینه که وقتی داری امتحان میدی
بغل دستی هات از ماشین حساب استفاده کنن
و تو ندونی واسه چی دارن از این ماشین حساب استفاده میکنن !

.....................

واحد دانشگاهی دو حالت داره :
واحد های سختو که نمیشه خوند …
واحد های آسون هم که ارزش خوندن نداره !

.....................

قانون پایستگی واحدها :
واحدها نه پاس میشوند نه حذف ، بلکه از ترمی به ترم بعد منتقل میشوند !

.....................

امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است !

(کی اس الیت)

.....................

فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند !

آلبرت انیشتین

.....................

طالع بینی دانشجویی :
یه سکه میندازیم بالا ، اگه شیر اومد می خوابیم !
اگه خط اومد فیلم می بینیم !
و اگه لبه اومد درس می خونیم !!!

......................................................................................






 


اعتراف

با عرض سلام .اگه اسمهاتونو زورکی گذاشتندالان میتونید برید اداره ثبت احوال
اسمهاتونو تغییر بدید
مثلا شخص خودم که کرم ضد افتاب بودم به فردین تغییر یافت.
اشخاص:
1.یه دوست اسمدار بشه
2.کبوتر بیاد پایین بینم کیه
3.نامرئی هر چه زودتر مرئی بشه
4.همکلاسی نخواستیم
5.p,k رئیس جمهور که نیستید
6. مخصوصا خنده تو که اسمتو رو نمیکنی حواست باشه دندوناتو نبرن

در باب آناتومی

مردم بس آناتومی خوندمو چیزی نفهمیدم...

بس که با اولنا و رادیوس به بیداد کوشیدم...

از فرط خوندن استخوانها و نورو...

زد به سرم و شعری سراییدم......!!!!

 

بچه ها قسمت اول شعرم واسه یکی از بچه درس خووونای کلاسه که خیییییلی دوسش داارم قسمت دومشم واس استااااد جوووون!!!

البته تو شعرم یه ذره هم از آقای حافظ  کمک گرفتم!!!

 

همکلاسی جون:

گفتم غم نمره دارم،گفتا غمت سر آید

گفتم استاد من شو،گفتا اگر برآید

گفتم ز ایمانی رسم وفا بیاااموز

گفتا ز ترم یکی ها این کاااار کمتر آید

گفتم که بر برگه ات راه نظر ببندم

گفتا که دستم روششه این کار بر نیاید

گفتم خوشا مطلبی کز برگه ی تو خیزد

گفتا تو بیخود کردی این هم بر نیاید

استاد جون:

گفتم که  پاس درست ما را به آرزو کشت

گفتا تو درس بخوان کو نمره آور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟؟؟

گفتا منو رحیمی؟؟ این کار هم نشاید

گفتم گردش و تفریح دیدی که چون سر آمد؟

گفتا خموش فردین کاین غصه هم سر آید!!!!!

 

 

 

چقدر زود دیر میشود

پیرمرد در حالی که
کودک  را در آغوش داشت

با سرعت وارد بیمارستان شد و
به پرستار گفت:

خواهش می کنم به داد این بچه
برسید.

ماشین به بچه زده و فرار
کرد…

پرستار:این بچه نیاز به عمل
داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرمرد:اما من پولی ندارم

پدر و مادر این بچه رو هم نمی
شناسم.

خواهش می کنم عملش کنید

من پول و تا شب براتون
میارم…

پرستار:با دکتری که قراره بچه
رو عمل کنه صحبت کنید.

اما دکتر بدون اینکه نگاهی به
کودک بیندازه گفت :

این قانون بیمارستانه.

باید پول قبل از عمل پرداخت
بشه.

اما صبح روز بعد...

دکتر بر سر مزار دختر کوچکش
اشک می ریخت

و چه قدر زود دیر می
شود

یه گلایه از بچه ها

سلام.خسته نباشید بچه ها امیدوارم بکوب درس ها رو میخونین.من که هفته گذشته رفته بودم خونه.گرمای وحشتناک.گردوخاک.اصلا نمی شد بیای بیرون.واسه همین خوب نخوندم.راستی یه کم از بچه های پرستاری یاد بگیرین درسته سرتون شلوغه ولی  بابا یه سری  هم به وبلاگ بزنید.

تغییر برنامه امتحانی

توجه

تاریخ امتحان آناتومی از28/3به 17/4موکول شد.

                                                                                                             

طبیعت

کمال ما

در نيويورک، در ضيافت شامي که مربوط به جمع آوري کمک مالي براي مدرسه مربوط به بچه هاي داراي ناتواني ذهني بود، پدر يکي از اين بچه ها نطقي کرد که هرگز براي شنوندگان آن فراموش نمي شود... او با گريه گفت: کمال در بچه من "شايا" کجاست؟

هرچيزي که خدا مي آفريند کامل است. اما بچه من نمي تونه چيزهايي رو بفهمه که بقيه بچه ها مي تونند. بچه من نمي تونه چهره ها و چيزهايي رو که ديده مثل بقيه بچه ها بياد بياره.کمال خدا در مورد شايا کجاست ؟! افرادي که در جمع بودند شوکه و اندوهگين شدند ... پدر شايا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامي که خدا بچه اي شبيه شايا را به دنيا مي آورد، کمال اون بچه رو در روشي مي گذارد که ديگران با اون رفتار مي کنند.

و سپس داستان زير را درباره شايا گفت:

يک روز که شايا و پدرش در پارکي قدم مي زدند تعدادي بچه را ديد که بيسبال بازي مي کردند. شايا پرسيد : بابا به نظرت اونا منو بازي ميدن...؟! پدر شايا مي دونست که پسرش بازي بلد نيست و احتمالاً بچه ها اونو تو تيمشون نمي خوان، اما او فهميد که اگه پسرش براي بازي پذيرفته بشه، حس يکي بودن با اون بچه ها مي کنه. پس به يکي از بچه ها نزديک شد و پرسيد : آيا شايا مي تونه بازي کنه؟! اون بچه به هم تيمي هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولي جوابي نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتياز عقب هستيم و بازي در راند 9 است. فکر مي کنم اون بتونه در تيم ما باشه و ما تلاش مي کنيم اونو در راند 9 بازي بديم....

درنهايت تعجب، چوب بيسبال رو به شايا دادند! همه مي دونستند که اين غير ممکنه زيرا شايا حتي بلد نيست که چطوري چوب رو بگيره! اما همينکه شايا براي زدن ضربه رفت ، توپ گير چند قدمي نزديک شد تا توپ رو خيلي اروم بياندازه که شايا حداقل بتونه ضربه ارومي بزنه...اولين توپ که پرتاب شد، شايا ناشيانه زد و از دست داد!
يکي از هم تيمي هاي شايا نزديک شد و دوتايي چوب رو گرفتند و روبروي پرتاب کن ايستادند. توپگير دوباره چند قدمي جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شايا و هم تيميش ضربه آرومي زدند و توپ نزديک توپگير افتاد، توپگير توپ رو برداشت و مي تونست به اولين نفر تيمش بده و شايا بايد بيرون مي رفت و بازي تمام مي شد...اما بجاي اينکار، اون توپ رو جايي دور از نفر اول تيمش انداخت و همه داد زدند : شايا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شايا به خط اول ندويده بود! شايا هيجان زده و با شوق خط عرضي رو با شتاب دويد. وقتي که شايا به خط اول
رسيد، بازيکني که اونجا بود مي تونست توپ رو جايي پرتاب کنه که امتياز بگيره و شايا از زمين بره بيرون، ولي فهميد که چرا توپگير توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شايا بسمت خط دوم دويد. دراين هنگام بقيه بچه ها در خط خانه هيجان زده و مشتاق حلقه
زده بودند.. همينکه شايا به خط دوم رسيد، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتي به 3 رسيد، افراد هر دو تيم دنبالش دويدند و فرياد زدند: شايا، برو به خط خانه...! شايا به خط خانه دويد و همه 18 بازيکن شايا رو مثل يک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اينکه اون يک ضربه خيلي عالي زده و کل تيم برنده شده باشه...

پدر شايا درحاليکه اشک در چشم هايش بود گفت:
اون 18 پسر به کمال رسيدند...


اين روتعميم بديم به خودمون و همه کساني که باهاشون زندگي مي کنيم.
هيچ کدوم ما کامل نيستيم و جايي از وجودمون ناتواني هايي داريم.
اطرافيان ما هم همين طورند.
پس بيايد با آرامش از ناتواني هاي اطرافيانمون بگذريم و همديگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنيم.
بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگي و کمال ببريم، و هم اطرافيانمون رو.
 

آسمان فرصت پرواز بلند است ولی
قصه اين است چه اندازه کبوتر باشی

   عکس های دیدنی ایران
دریاچه ی گهر لرستان
ادامه نوشته

              زندگی نامه ی دکتر علی شریعتی

ادامه نوشته